قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2701
تاريخ الفي ( فارسى )
بعد از اطلاع بر اين قضيّه ، بصره را از سيف الدّوله گرفته از قبل خود شحنه و عميد به آنجا فرستاده در مقام عمارت و آبادانى شهر درآمد . ذكر شمّهاى از مآل حال بلدهء طرابلس كه از مشاهير بلاد اسلام بود و مدّت پنج سال در محاصرهء ضجيل فرنگى و محاربهء او با صاحب آن بلده با فخر الملك بن عمّار گذشته . در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه چون ضجيل فرنگى از گرفتن طرابلس با وجود جدّ و اهتمام جميع فرنگيان به تسخير آن بلده و امداد ايشان به ضجيل به رجال و مال مأيوس گشت ، در برابر آن شهر ، قلعهاى مستحكم بنا نهاد و در آنجا با سپاهش متوطّن گشته منتهز فرصت مىبود . اتّفاقا ، فخر الملك ، ابو على بن عمّار ، كه از شجاعان روزگار و مدبّران عالممدار بود ، بر ما فى الضّمير ضجيل اطلاع يافت ، پيشدستى نموده روزى از شهر بيرون آمده آنطور آتش در قلعه انداخت كه تمامى آن بسوخت و ضجيل ، خود با جمعى گريخته بر بالاى بامى از بامهاى آن قلعه برآمده و از حرارت [ 324 الف ] زبانهء آتش متضرّر شده بعد از ده روز به عالم آخرت شتافت و فخر الملك خاطر جمع كرده باز به جانب شهر رفت و فرنگيان نعش ضجيل را برداشته به بيت المقدّس برده آنجا دفن كردند . قيصر روم بعد از اطلاع بر آن ، در باب تسخير طرابلس جدّ و اهتمام بيشتر از پيشتر كرده چند كشتى پر از سپاهى و آذوقهء بسيار پر ساخته از راه لازقيّه به امداد آن جماعتى كه با ضجيل مىبودند فرستاد و فخر الملك على بن عمّار بر اين حال وقوف يافته چند كشتى پر از سپاه ساخته به سر راه كشتيهاى قيصر روم فرستاد . بعد از تلاقى فريقين ، آتش رزم زبانه كشيد . آخر الأمر ، مسلمانان غالب آمده يك كشتى از كشتيهاى قيصر روم پر از مردم و اسباب گرفته به طرابلس آوردند و بقيّه روى به گريز نهاده از پيش بهدر رفتند . بعد از معاودت سپاه فخر الملك ، فرنگيان آن ناحيه اتّفاق نموده باز بر سر طرابلس آمده جنگ درانداختند . چون مدّت محاصره و محاربه از پنج سال تجاوز نمود ، اهالى طرابلس از قلّت آذوقه و ساير ما يحتاج اليهم به تنگ آمدند و فقراى شهر ، اكثر هلاك شدند و اغنيا محتاج شدند و فخر الملك آنچه از جنس و نقد داشت با مردم سپاهى و رعايا قسمت مىكرد ، امّا به آن مقدار كفايت مردم نمىكرد . و چون خزينهء فخر الملك نيز آخر شد ، شروع در آن نمود كه از مردم شهر قسط جهاد را حاصل كند و بر سپاه قسمت نمايد . بنابراين ، دو كس از اغنياى شهر را طلب داشته از ايشان مبلغى به رسم قسط جهاد گرفت . آن دو شخص از فخر الملك به واسطهء اخذ آن مبلغ ، رنجيده از شهر بيرون رفته به فرنگيان پيوستند و به ايشان گفتند كه : اينك ما از براى شما اين شهر را مىگيريم ؛ چه ، غلّهء اين شهر از فلان كوه مىآيد . اگر شما آن راه را ضبط نماييد ، اهالى آن شهر